با تو بوده ام![]()
![]()
با تو نفس کشید ه ام ![]()
![]()
"با چشمان تو دیده ام
مرا از تو گریزی نیست!
چنان که جسم را از روح..![]()
![]()
و درخت را از افتاب
و زمین را از اسمان
تو دلیل حیات من بوده![]()
و چنان با این دلیل زیسته ام
علت بودنم تو هستیییییی.
پاسخ من به اغاز
(( همیشه
![]()
وو
و![]()

تن پوش تن زخمی من
آرامش خیال روزگاره
تک تک روزهای بیشماره
ولی احساس قریبی در دلم
چنگ میزنه به روزنه خیال
خیالی سرد و مبهم
نگین انگشتری محال
سازشی باید بست
سازشی قد غرور شکسته
سازشی با دنیای چهار گوشه بسته
باید اینجا چال کرد همه آرزوها رو
باید اینجا بست دهان زاغها رو
باید اینجا شست همه ذهن ها رو
اینجا اول صفره
اینجا شروع نداشته هاست
اینجا شروع داشتهای پرپر شده است
اینجا مثل بادبادک سوراخ شده
مثل پنچری و به خاک اوراغ شده
مثل طوفان زدههای دشت لوت
مثل رنگ یک جاده مسدود
اینجا دستم را از پشت بسته اند
اینجا همه چی موی دماغم می شود
حتی اون موش مرده که نشسته روی غذای ذهنم
و آن افتاب
که از روزنه دیوار می خشکاند چشمان خیسم را



