گریه کن جداییا ما رو رها نمی کنن
آدما انگار برای ما دعا نمی کنن
گریه کن حالا حالا باید از هم جدا باشیم
بشینیم منتظر معجزه ی خدا باشیم
گریه کن منم دارم مثل تو گریه می کنم
به خدای آسمونامون گلایه می کنم
گریه کن واسه شبایی که بدون هم بودیم
تنهایی برای سنگینی غصه کم بودیم
گریه کن سبک میشی روزای خوب یادت میاد
گر چه تو تقویمامون نیستن اون روزا زیاد
گریه کن برای قولی که بهش عمل نشد
واسه مشکلاتی که بودش و هست و حل نشد
گریه کن واسه همه واسه خودت برای من
توی بارونی ترین ثانیه حرفاتو بزن
گریه کن تا آینه شه باز اون چشای روشنت
واسه موندن لازمه فدای گریه کردنت...



پروردگار کشور دل تو کجایی
شکرت کنم هر شب شاید که بیایی
من کدخدای روستای بی وفایان
تو خالق بخشش بر هر کدخدایی
من چون فقیری در به در، درکوچۀ درد
تو چون چراغی رهنما دل می گشایی
معشوقۀ زیبای خوش صحبت که دارد
چون لیلی و ویس و شقایق عاشقایی
جان و دلم محتاج یک لبخند رویت
شاید شفا گیرد دلم از بی وفایی
هر چند گویم مصرع و شعر و ترانه
کم باشدَت تعریف و تمجید و رباعی
از بحر عشّاق گویدت هفت بیت رامین
هفت می کند در جمع اعداد پادشاهی



