تبليغاتX
من بی تو تو بی من یعنی حسرت

2hamdam

مجید و فاطمه

2hamdam

http://2hamdam.blogfa.com

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

دروجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند
وتنهاعشق مرارهامیکندونوران
نگاهی است که توبه من روامیکنی
پس ای خورشیدشبهای امیدم
این عشق ونورراازمن دریغ نکن
وبرمن بتاب که بی تو
بی عشق تو بی نگاه تو
رو به غروب در حرکتم
مرا به طلوعی دیگر برسان
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم
خیلی دیر اومدی
 

                آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا!!

 

       حال که من از دست و پا افتاده ام حالا چرا!!!!!

 فقط سکوت

فقط سکوت میکنم چون خود بلند ترین فریاد است

فریاذی از ته د ل

از آنجا که غم سرچشمه میگیرد

گل عشق میروید

و نفرت می جوشد

                                 فقط سکوت میکنم چون به من اجازه ی دیدن میدهد

دیدن هر آ نچه فریاد نمی گذارد ببینم

چشمانم را میبندد و مرا در خشم حل می کند

 چقدر زیباست نشانه ی رضایت

 پس

فقط سکوت میکنم چون زیبایی را دوست دارم.

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:6 بعد از ظهر |
غم بی ستارگی
باز به دفتر تنهايي هايم نگاهي  تازه مي  اندازم  ... و من تنها حرفهاي نگفته اي را مرور مي كنم كه شايد روزي بخواني و شايد هم.... اما هر چه هست قلبم را به انتهاي حسرت مي برد...  رسولم من بدون تو شبها غم را به آغوش مي كشم... و به ياد تو خواب قاصدك را زير و رو مي كنم و تنها به عمق جاده ي ماه سفر مي كنم رسول جان  حضور تو در همه ي لحظه هاي من اگر چه محسوس نيست اما هميشه آرامش قلبت را در بند بند وجودم احساس مي كنم و تنها ياد نگاه توست كه خورشيد آرزوهايم را بر فراز آسمان عشق به درخشندگي گوهرهاي ناب محبت مي تاباند ... چشمهاي تو وسعت آسمان حضور را به زندگي من مي بخشد ... نمي خواهم به افسانه ي بي تو بودن فكر كنم... قصه ي عشق منو تو افسانه نيست كه با حقيقت فاصله داشته باشد ... ماجراي ما داستاني واقعي و شيرين است كه پاياني ندارد... مگر با مرگ.... اي كاش بودي و اشكهاي غلتيده روي گونه هايم را با دستان گرم مهربانت پاك مي كردي شايد اين بهانه اي بود براي احساس ناب نوازش دستانت بر روي چهره ي خسته و تنهايم.... حرفهاي نگفته اي كه شايد هميشه نا گفته بماند بر قفس تنگ سينه ام سخت بيتابي مي كند و تنها آغوش گرم عشقت درب اين قفس شكسته را باز مي كند و مرغ اسير عشق را در آسمان زندگي منو تو با سرافرازي به پرواز در مي آورد ... و آن گاه .... من زندگي تازه ام را با تو جشن مي گيرم.... زندگي با تو در كنار تو .... با  كمال زيباي ...عشق ... آرامش... با تو تنها با تو............

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:2 بعد از ظهر |
 

 

تولدت مبارک عشق از دست رفته ام

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 و ساعت 11:59 قبل از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ