تبليغاتX
من بی تو تو بی من یعنی حسرت

2hamdam

مجید و فاطمه

2hamdam

http://2hamdam.blogfa.com

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

دروجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند
وتنهاعشق مرارهامیکندونوران
نگاهی است که توبه من روامیکنی
پس ای خورشیدشبهای امیدم
این عشق ونورراازمن دریغ نکن
وبرمن بتاب که بی تو
بی عشق تو بی نگاه تو
رو به غروب در حرکتم
مرا به طلوعی دیگر برسان
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم

جانی دارم وآن را فدایت میکنم

جانی دارم و آن را فدایت می کنم


اشکهای دیدگانم را عطایت می کنم


خوبرویان گرچه مشهورند در دلدادگی


من ولی از جمله خوبان جدایت میکنم


تو چون شیرین ومن با تیشه ی عشقت شبی

 
بیستون سینه ام را خاک پایت می کنم

 

 

 

تورا می خوانم تو را که از خرابه های سرد سکوت به قصر سپید عشق هدایتم کردی

و از من برای خود عاشقی بی قرار و یاری با وفا ساختی ٬

تو را می خوانم که با صداقت عاشقانه ات با عشق پاکت با ناز و نیازت و با نگاههای پر تمنایت ... دلم را بردی .

تورا میخوانم که سالها در آرزویت بودم و چشم در راهت ٬ تو را که سالها در خیالم سایه ات را می دیدم و

طپش قلبت را احساس می کردم .

تو را میخوانم که همزمان با تولد ت در قلبم همگان را فراموش کردم و تمامی اسامی دیر آشنا برایم غریبه شد ند .

تو را می خوانم که تمامی لحظه هایم تو را میخواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می کنند

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 6:48 بعد از ظهر |

دلت را به کسی بسپار که لیاقتش را داشته باشد

نگاهت را به کسی بدوز که قلبش برای تو بتپد

چشمانت را با نگاه کسی آشنا کن که زندگی را درک کند

سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپش قلبت تو را بشناسد

آرامش نگاهت را به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشد

لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشد

رؤیاهایت را با چهره کسی تصور کن که زیبایی را احساس کند

چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشد

عاشق باش اما عاشق کسی که تک تک سلول هایش تقدس عشق را درک کنند

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 3:52 بعد از ظهر |

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 3:49 بعد از ظهر |

 

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي                        

عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببینه.

 

 براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن

 .

                          براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو 

 

 نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 

برای عشقزندگي كن ولي عاشقونه زندگي

 

 کن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي  

 .عشق خودت باش ولي خوب باش

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 3:48 بعد از ظهر |

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در جمعه هجدهم خرداد 1386 و ساعت 3:46 بعد از ظهر |

مرا در بیتسون بر خاک سپارید تا شب ها

غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم

بگویم:عاشقم.بی همدمم.دیوانه ام.مستم

نمی دانم کدامین حال و درد خویشتن گویم

از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد

که چون یعقوب نابینا سخن با پیرهن گویم

تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم

خوش آمد گویمت اما در آغوش کفن گویم

 ديشب به آسمان خيالم نگاه كردم .

در هر ستا ره اش تو را ديدم و از صداي باد نام تو را شنيدم

از باغچه قلبم گلي چيدم تا به تو تقديم كنم

اما ناگاه

ستاره هاي خيالم همچون باران بر زمين چكيد

و باد از حركت ايستاد

به هر سو نگاه كردم تاريكي بود و تنهايي

فقط من بودم و ياد تو

من بودم و تنهاييم

من بودم و يك آسمان خالي

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 و ساعت 10:1 قبل از ظهر |
صفای عشق

تنهاترين بهانه زندگيم را به تو كه عهدت وفاست

مهرت صفاست،

در روزي كه محبت كيمياست،

تقديم تو مي كنم....

راز صبوري را از نگاه پر عطشت فهميدم...

 

و صفاي عشق را ...

در دل بي كينه ات جست وجو كردم

و معناي تمام خوبيها را در چهره ات ديدم

تو مي ستايم...

اگر يك لحظه نباشي...

وسعت قلبم پذيراي تمام غمهاي عالم مي شود.

 

زمزمه ای با خود

لبریزم از حس دوست داشتن

دیگر جمله های دوستت دارم عاشقتم کفایت نمی کند

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای را که لایق عشق ناب تو باشد.

هنوز پیدا نکرده ام واژه ای که گویای احساس من به تو باشد

نامت را آسمانی ترین می نهم اما نه باز هم شایسته ی تو نیست تو فراتر از آسمانی

آنقدر خوب و مهربانی آنقدر برایم عزیزی که نمی دانم تو را چه بنامم

فرا تر از گلواژه فراتر از عشق نمی دانم

دلم می خواهد زیباترین و با احساس ترین جمله های عاشقانه را بپای تو بریزم

اما چکنم زبانم قادر نیست

می بوسم خدایی که تورا برای من خلق کرد

می بوسم خدایی که فرشته تر از فرشته برای من خلق کرد

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:29 بعد از ظهر |

روزی که به دنيا اومدی داشت بارون می اومد ولی هوا ابری نبود 
 
ميدونی چرا؟ اون روز فرشته ها داشتن ازاون بالا گريه ميکردن  چون
 
يکی ازاونا کم شده بود.
ــــــــــــــــ

                ترا می خواهم و دانم که هرگز          به کام دل در آغوشت نگیرم

 

              تویی آن آسمان صاف و روشن         من این کنج قفس، مرغی اسیرم

                                                                               ــــــــــــــــ

نميدانم چرا اين گونه است وقتي نگاه عاشقانه ی کسي به توست ميبينی
 
 اما دلت بسته به مهر ديگريست بی اعتنا ميگذری و عاشقانه به کسی
 
می نگری که دلش مال تو نيست.
ـــــــــــــــــ
 

           عاشقانه ترين نگاهم را روی قايقی از باد نشاندم و پارو زنان سوی تو

 

            فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستی و قايقم،

 

           غرق شد.

                                                                           ــــــــــــــــ

                تو میری و من فقط نگاهت می کنم , تعجب نکن که چرا گریه  

 

               نمی کنم , بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای

 

                              تماشای تو همین یک لحظه باقیست.

 

 

                         خیلی سخته عاشق کسی بشی اما اون ندونه حتی دردتو

از چشات نخونه قصه غمو،علت لرزش دست سردتو

خیلی سخته زندگی ات فنا بشه واسه دیدن یه لبخند رو لباش

واسه گفتن از امید و ارزو تو سیاهی غم انگیز شباش

من نیومدم بگم عاشقتم چون از این حرفا پر گوش همه

اشتباه که می گن گریه مرد روی زخمای تنش یه مرحمه

من نیومدم بگم تو هم بیا مثه قصه ها بریم از این دیار

یا که خیلی مهربون یه مدتی واسه من ادای عشقو در بیار

تو می خوای برنده باشی می دونم به همه می گم ببازن جلو پات

هرچی اسپند به اتیش می کشم تا که چشمت نزنن،بشن فدات

تو می خوای پرنده باشی می دونم یه نفس هوای خوشبختی می خوای

خودم اسمون هفتمت می شو ولی،تو فقط بگو باهام میای .....

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:7 بعد از ظهر |

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386 و ساعت 12:6 بعد از ظهر |

 

 

معلم گفت الف :گفتم او....

 

معلم گفت ب:گفتم با او....... ......

 

معلم گفت ت :گفتم تنها عشق من و او...... ......

 

 

معلم گفت ج:گفتم جدایی بین ما هر گز......

.. .............

معلم گفت خ:گفتم خدای من و او.......... ...........................

 

معلم گفت د : گفتم دور شو............ .....

 

معلم گفت ع : گفتم عشق اولین و آخرین من اوست.......... ..............

                                      معلم گفت ف: گفتم فدای او...........

 

تورا دیدم که همچون ماه بودی              مرا در کوچه ها همراه بودی

مرا از غفلتم بیدار کردی                         که بر این غفلتم آگاه بودی

دلم همراه غیر تو ندانست                        برای این دلم دلخواه بودی

نبودی درد عشقم را تو درمان                 همیشه نه!ولی گه گاه بودی

دلیل ماندنم با این صبوری                  در این رنج وغم جانکاه بودی

    درخشان وبلند وشادی افزا

    در این تاریکی کوتاه بودی

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:45 قبل از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ