شبي غمگين شبي باراني و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت ديدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من مي گفت تنها و غريبم
ببين با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستي ام بود و ندانست
که در قلبم چه آشوبي به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهميد
اگر چه تا ته دنيا صدام کرد
سکوت من فریادمه نگاهم برات در ماتمه
محکوم به جرم عاشقی این اخرین گناهمه
فریاد من چه بی صداست تو قلب من چه قصه هاست
اگه صداشو گوش کنی اسمی به گوشت اشناست
گناه من عاشقیه خیال من جز تو کیه
اینو نمیخوام بدونم دلت به دنبال کیه
جز تو گناهی ندارم چاره به راهی ندارم
واسه رهایی از دلم جز تو که راهی ندارم
تو جاده ی خیال تو مسیر دل بی انتهاست
اما نگاهت میدونم به این خیال بی اعتناست
سلام تنها بهونه واسه زندگی
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در ![]()
عشق يعني ...![]()
شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
وعشــــــــــــــــــــــــــــــــــق يعنی تو


رفتی برو اما نگو دیگر نمی آیی
حالا که من میمانم و یک عمر تنهایی
حالا که دیگر عشق هم تکرار یک درد است
عشقی که در دل مانده تا روز مبادایی
این روزها را خواستی اما بدون من
سر کرد این دل بی تو اما با چه شبهایی
رفتی و من این لحظه ها را می شمارم باز
تنها به این امید تو یک روز می آیی
اما دلم این لحظه را باور نخواهد کرد
وقتی نمی آیی...چه امروزی چه فردایی؟
دیگر خیال بودنت را هم نمی خواهم
وقتی نداری تو برایم هیچ معنایی
می سازم از نو زندگی را عشق را اما
دیگر نخواهی داشت در دنیای من جایی
با توام ای سهراب ، ای به پاکی چون آب
یادته گفتی بهم : تا شقایق هست زندگی باید کرد---نیستی سهراب
ببینی که شقایق هم مُرد---دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد!
یادته گفتی بهم: اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا--- که مبادا
ترکی بردارد چینی نازک تنهایی تو---اومدم آهسته---نرم تر از
پر قو---خسته از دوری راه--- خسته و چشم براه!
یادته گفتی بهم: عاشقی یعنی دچار---فکر کنم شدم دچار!
تو خودت گفتی:چه تنهاست ماهی اگه دچار دریا بشه--- آره
تنها باشه---یار غم ها باشه!

هم ترانه یاد من باش!
بی بهانه یادمن باش!
وقت بیداریه مهتاب٬
عاشقانه یاد من باش!

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟
گفت آغازش سراسر بندگيست
گفتمش پايان آن را هم بگو!
گفت: پايانش همه شرمندگيست
گفتمش درمان دردم را بگو!
گفت: درماني ندارد، بي دواست
گفتمش يک اندکي تسکين آن!
گفت: تسکينش همه سوز و فناست


بگذار سر بر شانه های تو بگذارم
برای دلتنگی هایم اشک بریزم.
دیروز نگاهت را ندیده ام
نمی دانی چگونه سر به بیابان جنون گذاشتم
واگر نگاهت نبود جان می دادم.
نگاهم کن و بگذار راز نگاهم تنها تو را زیارت کند،
من اسمان را نمی خواهم
دل دریاییت برایم کافیست.
چه باشکوه بوددوباره دیدنت ،
نفسم را بریدی،
ولی من عاشقانه خندیدم
وتو در حیرت ماندی!
دوستت دارم عمرم

گفتی :سلام گفتم :فدایت هر چه دارم
گفتی :کاش لحظات به کندی سپری شود تا بیشتر در نزدت بمانم
گفتم :کاش لحظات با تو بودن تا ابد تمدید شود
گفتی:دل نمی کنم تا بروم گفتم:وقتی میروی می میرم
گفتی:خیلی دوستت دارم و نمی دانی
گفتم:چقدر امروز پرستیدمت و نمی دانی
گفتی:بیا مرا در اغوش بگیرو عاشقانه ببوس
گفتم:می ایم به شرطی که هرگز از لبم جدا نشوی
گفتی:فردا هم منتظر بمان
گفتم:برای همین سفری بی باز گشت کرده ام
گفتی:می خواهم بروم وقت رفتن است
گفتم:هر دم مرا چند بار می کشی؟
گفتی:بگذار بروم تا باز هم بیایم
هیچ نگفتم و فقط گریه کردم
گفتی:گریه نکن قوی باش و اشکهایم را با دستهای خوش بویت پاک کردی ولی از پنجره اتاق دیدمت وقتی
رفتی اهسته اشکهایت را پاک کردی وچه خوب که اشکهایت را ندیدم چون میمردم



اشتباه نکن
تا دنيا دنياست تا عمري دارم تا خون توي رگهام جاريه
قلبم به عشق و به نام تو ميزنه
تويي که توي تارو پود وجودم جاي داري
براي هميشه عاشق چشماي مهربون و دستاي گرمت ميمونم
چقدر قشنگه که يکی تو رو بخواد.
با تموم وجودش.
فقط تو رو.
فقط در چشمش تو بهترين باشی.
چقدر قشنگه وقتی دل تنگت می شه.
وقتی بهت می گه عزيزم می دونی واقعا عزيزشی.
اون وقت تموم وجودت گرم می شه.
چقدر پاکی اين عشق قشنگه.
چقدر زندگی شيرين می شه حتی اگه هيچی هيچی نداشته
باشی و نداشته باشه.
چقدر قشنگه که حاضره بميره اما خار توی پات نره.
حاضره واسه يه خندت جونشم بده.
با کاراش،با حرفاش بهت می گه دوستت دارم.
اون وقتاست که آدم فکر می کنه يه تکيه گاه داره.
يک تکيه گاه برای آرميدن.
برای اينکه وجودتو،روحتو،عشقتو،قلبتو بهش بسپاری
و مطمئن باشی که هيچ وقت قلبتونمی شکنه...
و من میدونم این تکیه گاه و دارمو
حاضرم جونمو براش بدم


توی دنیا چی می خوای به پات بریزم
همه هستیمو من به سراپات بریزم
لب پر خنده می خوای بیا لبهام مال تو
چشم پر گریه می خوای هر دوچشمام مال تو
بیا تا برات بگم من وجودم مال تو
بذار تا فدات بشم من غرورم مال تو
اگه بازیچه می خوای بیا قلبم مال تو
اگه رودخونه می خوای سیل اشکام مال تو
چرا من بی تو بمونم نمی دونم نمیتونم
واسه ی زندگی کردن تو را می خوام خوب میدونم
تو بدون عشقم تو هستی برا من زندگی هستی

به اوج دل نشاندمت
به رهگذار زندگي
زمانه گر خزان شود
تويي بهار زندگي
به پاكي دلت قسم
كه دل زتو نميكنم
اميد من تويي
بر اين حصار زندگي
كه مبتلا شوم به غم
خوشم به يك نگاه تو
دو چشم تو چراغ من
چو چشمسار زندگي

برای تو می نویسم ....
برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...
برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...
برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...
برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...
برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود كردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است ...
برای تويی كه سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است....
برای تويی كه قلبت پـاك است...
برای تويی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است...
برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...




عشق من
نمی دونم از کجا شروع کنم
نمی دونم از کدوم خوبیت بگم
نمی دونم صدامو می شنوی یا نه
فقط می تونم بگم شیشه ی عمر منی
عشقی که دنیایی از خاطراتمه
که با خودم به اون دنیا می برم
قدر این عشقو می دونم
قدر اون چشمای پاکت رو می دونم
اون نگاه گرمت رو می دونم قدر
چشمام رو که می بندم
تورو می بینم که پیشمی
دستامو گرفتیو می گی دوست دارم
نمی خوام چشمام رو باز کنم
پیشت باشم می خوام همیشه
بغلت کنمو بگم تا آخر دنیا باهات می مونم !!!

بین من و تو فاصله ای نیست !
بین من و تو چیزی پنهان نیست !
جز من و تو کسی مرهم دردهایمان نیست
نگاه هیچ نا محرمی از خلوت شب هایمان عبور نکرده
دل هیچ کس از دوری اش نمی خواند
هیچ عاشقی بی عشقش نمی خوابد
کسی جز ما راز عشقمان را نمی داند
چشم انتظار روزی هستم
که جاده ها مرا به تو برسانند
تا سیل نگاهت قدری از بی تابیم را کم کند
تو همان معنای پرستش ... همان یار دیرینه
تو همان بهانه برای از عشق خوندن
مگر جز تو می توان با خاطره ها پرواز کرد
حتی هیچ پروانه ای به رنگ عشق ما نیست
چقدر زیباست وقتی زمان به حرمت عشقمان می ایستد
چقدر زیباست وقتی با دو بال کاغذی به آسمان ها می رویم
شقایق ها به ما حسودی می کنند
فرشتگان خدا بر ما سجده می کنند
این ها همه مرحمی بود بر زخم این دل
به امید آن روز که جانم را تقدیمت کنم ...

***با تواين تن شکسته داره کم کم جون ميگره
***آخرين ذرات موندن توي رگهام نمي ميره
***با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من
***ديگه از مرگ نمي ترسم عاشق شهامتم من
***اگه رو حصير بشينم اگه هيچ نداشته باشم
***با تو من مالک دنيام با تو در نهايتم من
**با تو شاه ماهي دريا بي تو مرگ موج تو ساحل
**با تو شکل يک حماسه بي تو يک کلام باطل
**بي تومن هيچي نميخوام ازاين عمري که دوروزه
*نروتاغم واسه قلبم پيرهن عزا بدوزه
تقدیم به بهترینم![]()
![]()

: وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني ــ از محبت ؟ : عشق ــ از دوستي ؟ : صداقت ــ از بهار ؟ :
طراوت ــ از سفر ؟ : انتظار ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........ باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو
مرا شکست و به گريه انداخت . به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ... تو آغوش به رويم
گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم



