هر دو خوب ميدانيم ... خوب مي فهميم و از راز دل هم خبر داريم ... چه احتياجي به سخن
گفتن است؟! ... حرف زدن چه لزومي دارد؟! ... دستهاي حلقه شده در هم ما ... لبخند شيرين
ما ... خود گوياي مكنونات قلبي ما هستند ... اما بدون آنكه حرفي بزنيم ...

سربزترین بهار تقدیم تو باد
این هدیه نکو ز یار تقدیم تو باد
گویند که هدیه میدهد دوست به یار
یار این دل صد عیار تقدیم تو باد
عاشق و مجنونت شدم
عمری غزل خونت شدم
کلی پریشونت شدم
اما بازم نیومدی

زیبایی دنیا را تنها ان لحظه که به چشمان تو نگریستم در یافتم
و از ان پس هیچ لحظه ای از عمرم بدون اندیشه تو سپری نشد
اگر عمر من تنها یک شب باشد ارزو دارم همان یک شب را با تو بگذرانم
چرا که محبوبم این دنیا تنها هنگامی زیباست که در کنار تو باشم
عشق من تمنای زندگی با تو را در دل دارم


اين هم قطره اي از درياي وجودم براي تو عزيز دلم![]()
![]()
![]()


تو را با تمام وجود تنها هدف زندگيم دانستم ![]()
تمام افكار ، اميد ، عشق و محبتم از آن تو شد
صدايت قلبم را به تپش مي اندازد ![]()
و صداي گامهايت خون را در رگهايم به جوش مي آورد
آري دوستت دارم و اين تنها چيزي است كه مي دانم ![]()

عشق يعني تا ابد آبي شدن
عشق يعني لحظه اي باراني و
لحظه اي شفاف و مهتابي شدن
عشق يعني لذت يك آرزو
عشق يعني هديه اي از آسمان

عشق يعني يك صفاي سازگار
عشق يعني با وجود زندگي دور از آداب مردم زيستن
عشق يعني لحظه اي خنديدن
عشق يعني لحظه اي زيبا شدن
عشق يعني قطره بودن سوختن

عشق يعني راهي دريا شدن
هر چه هست اين عشق صدها قلب صاف
با حضورش آبي و بي كينه است
عشق يعني سبز بودن تا ابد
عشق رنگ نقره آينه است

تو گل گلدان قلب من شدي
عشق شد يك برگ از گلدان تو
در بهار آرزو مي دهد
ميوه هاي عاطفه چشمان تو
چشمهايم باز باراني شدند
قلبم اما گشت درياي ز عشق

تا وقتي كه تو هستي،
تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست . . .
تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستاي خسته اي منه . . .
تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه . . .
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي . . .
تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست براي من . . .
من زنده هستم

: چه کسی سنگ صبور دل من خواهد بود؟ چه کسی؟ چه کسی غصه عالم همه را
قسمت کرد؟ چه کسی؟ چه کسی دست مرا با دست گرمش گره ای خواهد زد؟ چه
کسی؟ چه کسی نام مرا در تا به سحر زمزمه خواهد کرد؟ چه کسی؟ چه
کسی..........................................


چیه دلم،گرفتی
واسه چی داری گریه میکنی ؟
چیه دلم،شکستی
واسه کی داری گریه میکنی ؟
چیه دلم، غریبی
چی دیدی داری گریه میکنی ؟
میگی گذاشته رفته
اونی که مثل نفس تو بود
میگی دلتُ شکسته
اونی که همه ی کس توبود
میگی دیدی نموندش
پای همه ی حرفهایی که زده بود
دل من میدونم داری دیوونه میشی
امابازبی خیالش
دل من میدونم داری ویرونه میشی
اما بازبی خیالش
دوستت دارم ومنتظر حضور تو هستم تا اخر عمر حتی امید

تکیه به شونه هام نكن من از خودت خسته ترم...
مـا که بـه هم نمی رسیم , بسه دیگه بـذار بـرم..
کی گفته بود به جرم عشق یه عمری پرپرت کنم؟...
حیف تو نیست, کنج قفس چادر غم سرت کنم؟...
مـن نـه قلنـدر شبـم , نـه قهـرمـان قصـه هـا...
نـه برده ی حلقه به گوش , نه ناجی فرشته ها...
تـو ایـن دو روز زنـدگـی , شبیـه مـن فـراوونـه...
یه لحظه چشمات و ببند گذشتن از من آسونه...
من عاشقم همین و بس , غصه نداره بی کسی...
قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمی رسیم

به اين خيابان ساكت و بي انتها
دوخته ام
من هنوز منتظر آن رهگذرم
اويي كه چون گذر آب روان
از چشمانم جاري شد
و بذر غم را به رگهايم پاشيد

در اين سكوت سرد
باد با درختان هم آوا
زوزه مي كشد
آسمان نيز
رنگ ماتم گرفته است
گاه ديگر
بغض خاكستريش را مي شكند
و چون باران سيل آسا
اشك مي ريزد
برگها زجه مي زنند
گويي آنها با نگاهي پريشان
وهم غروبي را مي نگرند
آنها مي دانند كه قلب من تنها
به اميد او مي تپد
ولي من هنوز اشك را
با خود زنداني كرده ام
و اين خيابان بي انتها
با صدايي غمگين
مرا به اميد مي خواند
و من هنوز با هزاران اميد
به آن سر نا پيداي خيابان مي نگرم
كاش لحظه اي باز
آمدنت را
از دور دست ها ببينم !
ترا قسمت من كرد
مي خواهم براي تو
خودم را قسمت كنم
تكه تكه
ذره ذره
تا بيشتر نگاهت كنم
و بيشتر نگاهم كني
و بيشتر كه دلت تنگ شد
سهم خودت را ببري
مي خواهم آنقدر
خودم را قسمت كنم
تا همه بگويند
"خدا" من را قسمت تو كرد ![]()

خداوندا...!!!
من در کلبه ی درویشی خود چیزی دارم که تو در عرش ملکوتی خود نداری...
من چون تویی دارم که تو چون خودی نداری....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
شیشه ی پنجره را باران شست![]()
از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست....

جاويدان عشق
امروز که تو را انشاء می کنم هیچ زاده انسان چنبن سرمشق نکرد
طوفان عظیم عشقت را!
که من بار ها و بار ها بار ها انشا کردم قیامت تو را!
واژه با آهنگ موزون محبت بر قلب اهوراییم مهر زد و چکه های جوهری را رقم زد و
شعر را در بیکران عشقت غرق ساخت!
امروز همین ثانیه هاست که نفس را از حنجره به اشتیاق هم نفسی
در انتظار خاتونی زاده مرداد..همراه باد...در اغوش پاییز نفس میکشم!
تویی که سینه ات ما لامال محبت است!
چندی نظر کن بر این آزاد مردی که در این وادی تنهایی به بهانه عشق
جنون را..بی تابی را سطری ساخت و باران اشک ریخت!
این ثانیه ها چنان می گذرد که گویی آفریده ام عشق را در هر ثانیه اش و گویی
کنار سینه ات بار ها جان باخته ام!
با من به پاسداری عشق بوسه ای بزن بر جاودانی عشق!


" سکو ت "


ای جدا گشته ز چشمانم ،مرو


بی تو غم ، پر کرده دنیایم ، مرو 



بی تو شبهای دلم را ، راه نیست


هیچ کس از درد من ، آگاه نیست 


ای دو چشمت ، جوی نور آفتاب


لحظه ای بر چشمها ی من ،بتاب 


با وجودت ،خود شکیبی داشتم


با تو احساس عجیبی داشتم 



ای زده ، در تار و پود من نفس


مرغ جا نم ، ما نده در بین قفس




بذر بی مهری ،به قلبم کاشتی 





رفتی و تنها ،مرا بگذا شتی





جز به رویت ،چشمها را بسته ام







رفته ای و بعد تو دلخسته ام ...











روزی که مرا بر گل رویت نظر افتاد
احساس نمودم که دلم در خطر افتاد
تا چشم من افتاد به گلبرگ جمالت
زیبایی گلهای بهار از نظر افتاد
می خواستم از چشم تومحفوظ بمانم
کز برق نگاه تو به جانم شرر افتاد
گفتم نشود راز دلم فاش و لیکن
دل خون شد و از پرده ی چشمم بدر افتاد
هر کس که شرر از خم چشمان تو نوشید
مخمور نگاه تو شد و بی خبر افتاد
خسرو به هوای لب شیرین تو برخاست
برخاست ولی مثل مگس در شکر افتاد
دختران شهر به روستا می اندیشند
دختران روستا در آرزوی شهر می میرند
مردان بزرگ به آرامش مردان کوچک می اندیشند
مردان کوچک در آروزی آسایش مردان بزرگ می میرند
کدام پل در کجای جهان شکسته است ؟
که هیچکس به خانه اش نمی رسد .!!!

هر چه شکفتم تو ندیدی مرا
رفتی و افسوس نچیدی مرا
ماندم و پژمرده شدم ریختم
تا که به دامان تو آویختم
دامن خود را متکان ای عزیز
این منم ای دوست به خاکم مریز
وای مرا ساده سپردی به باد
حیف که نشناخته بردی ز یاد
همسفر بادم از آن پس مدام
می گذرم بی خبر از بام و شام
می رسم اما به تو روزی دگر
پنجره را باز گذاری اگر
آمده ام باعطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانیم
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیر زمانیست که بارانیم
آمده ام تاتو نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانیم
![]()
گفته بودي كه:
چرا محو تماشاي مني؟
و آنچنان مست،كه يكدم مژه بر هم نزني!
- مژه بر هم نزنمتا كه ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدرمژه بر هم زدني!




