تبليغاتX
من بی تو تو بی من یعنی حسرت

2hamdam

مجید و فاطمه

2hamdam

http://2hamdam.blogfa.com

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

دروجودم چیزی هست که تو را نجوا می کند
وتنهاعشق مرارهامیکندونوران
نگاهی است که توبه من روامیکنی
پس ای خورشیدشبهای امیدم
این عشق ونورراازمن دریغ نکن
وبرمن بتاب که بی تو
بی عشق تو بی نگاه تو
رو به غروب در حرکتم
مرا به طلوعی دیگر برسان
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم

من بی تو تو بی من یعنی حسرت

من بی تو تو بی من یعنی حسرت
تقدیم به تک ستاره قلبم که نفسم با نفس او جان می گیرد و تا جان در بدن دارم فریاد میزنم که دوستش دارم
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:13 بعد از ظهر |

 

اگر عاشقی را رنجور و گرسنه بینی

 

اگر او را تب دار و عرق ریزان

 

اگر مردم درباره اش گو یند:

 

او همچنان مجنون است

 

چرا در عشق شکیبا نیست؟

 

چرا از او عبرت نمی گیرید؟

 

بگو:

 

آنان دلاورانند

 

پیش از آنکه متولد شوند

 

مرده اند!!!

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:10 بعد از ظهر |

زمان.................

 

بس کند می گذرد برای انان که در انتظارند

 

بس تند می گذرد برای انان که می تر سند

 

بس طولانیست  برای انان که در اندوهند

 

و بس کوتاه برای انان که خوش اند

                                                       

اما ابدیست برای انان که عاشقند

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:9 بعد از ظهر |
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:8 بعد از ظهر |

تو بارانی من باران پرستم تودریایی من امواج تو هستم اگرروزی بپرسی باز گویم: تو من

 

هستی و من نقش تو هستم

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:4 بعد از ظهر |

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:1 بعد از ظهر |

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در دوشنبه هفتم اسفند 1385 و ساعت 10:1 بعد از ظهر |

 

 تمام عشق و احساسم کجایی ؟ تو در آرامش من بی قراری بدون تو دلم آروم نگیرد

 

مگر مرگم تو رو از من بگیرد تمام لحظه ها رو می شمارم برای دیدنت من در شتابم

 

واسه گرفتن تو در کنارم عمریست همچنان در انتظارم تو رو می خواهم از یکتای دنیا

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:4 قبل از ظهر |

 

 تمام عشق و احساسم کجایی ؟ تو در آرامش من بی قراری بدون تو دلم آروم نگیرد

 

مگر مرگم تو رو از من بگیرد تمام لحظه ها رو می شمارم برای دیدنت من در شتابم

 

واسه گرفتن تو در کنارم عمریست همچنان در انتظارم تو رو می خواهم از یکتای دنیا

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:4 قبل از ظهر |

 

 به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین

 

بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 0:3 قبل از ظهر |
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 11:17 بعد از ظهر |

ای قلب من! به خدا سوگندت میدهم

 

ای قلب من !عشق خود را کتمان کن

 

شکوه ی ما را از دیده ها پنهان کن

 

فاش کننده اسرار احمق است

 

برای عاشق نیکو تر است سکوت و راز داری

 

به خدا سوگندت می رهم ای قلب من!

 

اگر جوینده ای نزد تو امد

 

تا حالت را جویا شود

 

 به او هرگز چیزی مگو

 

ای قلب من!

 

اگر گویندت معشوقت کجاست؟

 

بگو با دیگری رفت

 

و از پرساننده دور شو

 

به خدا سوگندت می دهم ای قلب من!

                                               

اشتیاقت را پنهان کن

 

زیرا تو را درمان نخواهد کرد

 

عشق در جان ما

 

مانند شرابی در جام پنهان است

 

به خدا سوگندت میدهم ای قلب من!

رنج خود را حبس کن

 

تا اگر دریا غوغا شود

 

یا فلک غرش کند ایمن باشی

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 11:4 بعد از ظهر |

دفــــــــــــــتر عشق...


دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 11:1 بعد از ظهر |
تو محبوب منی
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:20 قبل از ظهر |

از من خواستي که برایت بنويسم . . .

اما نگفتي چگونه . . .

آخر چگونه بنویسم صدای خواهش دلم را؟

مگر نمی شنوی فریادش را؟

چگونه بگويم که چقدر دوستت دارم؟

هر چه مي گردم اندازه اي براي نشان دادن نيازم به تو نمي يابم

نميدانم کدام قلم ميتواند حرفهاي دلم را بر روي کاغذ باور تو بنشاند

نميدانم کدامين برگ سفيد طاقت اينهمه محبت را دارد؟

ميداني وقتي تو نيستي تمامي عالم در غم نبودنت تنهایم می گذارند

ومن بدون تو با اينهمه درياي اشک چه کنم؟

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:18 قبل از ظهر |
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:17 قبل از ظهر |
گل سرخ خونه من

گل سرخ خونه من

 

تو عزیز و مهربونی

 

تو سکوت سر د خونه

 

واسه من یه همزبونی

 

گل سرخ خونه من

 

از نگام دلت نیگره

 

اون کسی که تو رو رنجوند

 

الهی دلش بگیره

 

گل سرخ خونه من

 

خونهه عشق و تو ساختی

 

میون این همه ادم

 

تو فقط منو شناختی

 

تو می خواستی که بفهمم

 

زندگی قشنگ و زیباست

 

من نتونستم که بگم

 

که دلم کوچیک و تنهاست

 

گل سرخ خونه من

نکنه یه روز جدا شی

 

من بدون تو میمیرم

 

بیا تا دوباره باشیم

 

اون روزی که تو نبودی

 

تو خونه آوار غم بود

 

شب بود تو اسمونها

 

نور یک ستاره کم بود

 

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:15 قبل از ظهر |
|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در شنبه پنجم اسفند 1385 و ساعت 10:11 قبل از ظهر |
در قلب تو

با تو هستم تا فراسوی زمان تا آخرین مکان

در کنار تو و در قلب تو

بی تو بودن بیهودگیست

هر آنچه را که خواستم در تو یافتم پس تو می شوم

تا ما شویم

لبخند تو جان می دهد به این دل خسته پس بخند

شاد باش چون شادی تو شادی من است

هر زمان غمگینی دلم می گیرد پس غمگینم

مکن با تو هستم تا خود صبح تا بیکران تا

هر جا که عاشقی ست

از پیش من نرو چشم من چشمان تو را می خواهد

|+| نوشته شده توسط مجید و فاطمه در سه شنبه یکم اسفند 1385 و ساعت 11:50 بعد از ظهر |

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ